خرید بک لینک

درباره سایت

جمعه

امکانات وب

html>

Floating dandelions

Pms

پی ام اس یکی از وحشتناکترین چزایی که من تو‌زندگیم تجربه و تحمل میکنم اینطوری بگم که هم پتانسیل ادم کشتن دارم هم بخاطره مردن ی مورچه میتونم ساعتها براش عذاداری کنم خیلی حالم بده مخصوصا این ساعت از شب که تنهام هیچکاری نمیتونم انجام بدم تو شکننده ترین حالت ممکنم هووف

برچسب: نویسنده: آیلین خلیلی تاريخ: دوشنبه 13 مهر 1405 ساعت: 7:50

html> Floating dandelions امروز برای دومین بار توی زندگیم حمله وحشتناک پنیک تجربه کردم اینطوری بگم که حتی به چیزی فکر نکردم یهو تو اسنپ بهم حمله دست داد شانسی که اوردم دوستام بودن فقط میدیم شفق وسیله هامو تندتند از دستم میگیره کیکیا از ماشین میکشتم ییرون کنار جدول که نشستم با تمام وجودم برای یکم نفس کشیدم تقلا میکردن شفقم با کمر شکستش میدوید میرفت برام ابمیوه و اب بگیره کیمیا هی شونه میمالید مقنعمو دراورده بود تا نفس بکشم و تمام ادمایی که دورمون بودن شاهد این پر پر زدنا بودن هرکاری که داشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین خلیلی تاريخ: دوشنبه 13 مهر 1405 ساعت: 7:50

html>

Floating dandelions

موی سفید

یک ماه پیش اولین تار موی سفید موهامو دیدم تو سن ۲۱ سالگی!

خیلی حس عجیب و ناراحت کننده ای داشت مخصوصا اینکه صبحا وقتی دارم اماده میشم جلوی موهامو مرتب میکنم بیشتر از همیشه بزق میزنه!نمیدونم چندماه اعصاب خرد کن سخت داشتم عمیقا دو سه روز بدیو گذروندم از دیشب تاحالا فقط اشک ریختم ولی خب خوب میشم مثل همه وقتایی که تا نصفه شب گریه میکردم بعدم بلند میشدم میرفتم دانشگاه

برچسب: نویسنده: آیلین خلیلی تاريخ: دوشنبه 13 مهر 1405 ساعت: 7:50

html> Floating dandelions تنها چیزی که منو میتونه احساساتی کنه حیوونان واقعا حالم خوب میشه وقتی حتی به یدونه گربه غذا میدم( طرف) همیشه بهم میگه اگه محبتی که به این سگو گربه ها میکنیو به منم میکردی الان سر خونه زندگیمون بودیماومدن فندق توی زندگیم و عشقی که این بچه بهم میده رو هیچ ادمی بهم نمیده اینقدر وابسته ایم که بدونه من نمیخوابه و این وابستگیه خیلی ناراحت کنندس❤️‍همیشه وقتی نگاش میکنم میگم یعنی تو قراره همبازی بچه ی منم بشی؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین خلیلی تاريخ: دوشنبه 13 مهر 1405 ساعت: 7:50

html>

Floating dandelions

:)))

شد دوسال و خرده ای که نیومدم اینجا

هنوزم کسی از شما ها هست؟؟

برچسب: نویسنده: آیلین خلیلی تاريخ: دوشنبه 13 مهر 1405 ساعت: 7:50

دیدی همه چی خوبه خوبه بعد یهو بد میشه؟ داشتم به شفق میگفتم یال مزخرفیه شفق گفت هیچی نگو بعدش بگا میریم خب چرا نمیشه ی روز بدون بگایی زندگی کرد؟خلاصه مطلب اینکه قلبم بشدت درد میکنه خیلی اشوبم حالم خوب بود شاید خبر فوت بابای پاری چهره زحمت کشیده اون مرد که میاد تو ذهنم حالمو بدتر میکنه حقیقتا دلم میخواست یجای ساکت باشم مثلا پشت بوم خونه همینطور که دارم ساختمونا رو نگاه میکنم سیگار میکشیدم(حالا انگار من همش نخ به نخ میکشم!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین خلیلی تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 1:19

دیدی به یجایی میرسی مجبوری بین دوس داشتن و ارامش روانت یکیو انتخاب کنی من اینکارو کردم دوس داشتن ی ادم بدردنخور انتخاب کرذم بعد از اون هر تیکه ام یجاس خردم نابودم داغونم هیچوفت فکر نمیکردم به اینجا برسم ولی امشب وقتی دوباره بحثم شد وسط دعوا از شدت درد قلبم نفسم گرفت و فهمیدم بجز روحم بدنمم داره بهای سنگینی میده هیچوقت اینقد تنش توی رابطه تجربه نکرده بودم این رابطه اینطوریه که امروزو فردا تموم میشه تنها چیزی که میمونه روح تیکه تیکه شده ی منه خواهشا اگر مادر یک پسر هستین یا خود اون پسر هستین تا نتونستین رفتار درست با ی دخترو یاد بگیرید هیچ دختریو وارد زندگیتون نکنید دختر لطیفه دختر شکنندس ... همجنس لعنتیتون یکاری باهام کرده که دیگه خودمو دوس ندارم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین خلیلی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 13:21

۱۴ سالم بود اینجا رو درست کردم امروز ۲۱ سالم شد و هنوز اینجا رو دارم اگه بخوام راحب یکسال اخیر زندگیم صحبت کنم خلاصش اینکه دلم شکست خیلی گریه کردم ی حسی شبیه به عشق رو تجربه کردم زمین خوردم ولی بلندشدم ❤️

تولدم مبارک❤️

برچسب: نویسنده: آیلین خلیلی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 13:51

امشب یکی از معدود شبایی بود که دلم میخواست تو خواب بمیرم

هیچوقت نمیبخشمتون هیچوقت یکاری باهام کردین که حتی نمیتونم صحبت کنم عمیقا احساس تنهایی و ناراحتی کل وجودمو گرفته

برچسب: نویسنده: آیلین خلیلی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1402 ساعت: 15:46

خيابان زمستان كوچه ي دي پلاك 25❄️عاشق:نوشتن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین خلیلی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1402 ساعت: 15:46

مثل همه ی تایمی از زندگیمو با فرندز زندگی کردم شخصیت مورد علاقم همیشه چندلر بود چون شخصیتش به نزدیکترین ادم زندگیم خیلی شباهت داشت از صبح که خبر فوتشو دیدم حس میکنم دوست صمیمیو از دست دادم من اون شخص زندگیمو تو این کارکتر سریال میدیدم از الان به بعد هر وقت این سریالو ببینم قراره ناراحت بشن از اینکه چندلری تو دنیای واقعی نیستیعد به این نتیجه میرسم یروزی منم چندلر زندگیمو قراره از دست بدم بیشتر غمگین میشم❤️u200dادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین خلیلی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1402 ساعت: 15:46

خيابان زمستان كوچه ي دي پلاك 25❄️عاشق:نوشتن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین خلیلی تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1402 ساعت: 20:49

امشب یکی از معدود شبایی بود که دلم میخواست تو خواب بمیرم

هیچوقت نمیبخشمتون هیچوقت یکاری باهام کردین که حتی نمیتونم صحبت کنم عمیقا احساس تنهایی و ناراحتی کل وجودمو گرفته

برچسب: نویسنده: آیلین خلیلی تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1402 ساعت: 20:49

بعد از سه روز دعوا و بحث و اعصاب خوردی باهاش یکشنبه اومد دنبالم همون روز پریود شده بودم اینقد حالم بد بود نمیتونم درست راه برم فشارم بشدت پایین بود بهش گفتم هر کس دیگه ای بود نمیرفتم ببینمش ولی اینقد دلم برات تنگ شده که نمیتونستم نبینمت اینکه بغلم کرده بود سرمو گذاشته بود رو پاش موهامو نوازش میکرد بهم میگفت حواسش بهم هست و از علاقش بهم میگفت حالمو خوب میکرد اینکه شده بودم ی دختر بچه لوس و اون شکممو ماساژ میداد قوربون صدقم میرفت حالمو بهتر میکرد اینکه مامانش برام غذا درست کرده بود اینکه وقتی حالت تهوع داشتم حالم خوب نبود سریع رفت برام قرص گرفت همه اینا شاید کوچیک بودن ولی برام خیلی ارزش دارن و حالمو خوب میکنن❤️اولین باره که حس میکنم ی نفرو از اعماق وجودم دوس دارم❤️ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین خلیلی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1402 ساعت: 23:38

این ی هفته خیلی سخت گذشت ی امتحان خیلی مهم دارم که باید خیلی براش تلاش کنم خیلی احتیاج دارم به قبول شدنش خیلی داره بهم سخت میگذره ولی ارزششو دارهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین خلیلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 11:39

صفحه بندی